ببین فاطمه، میخوام چند تا حرف بهت بزنم که شاید اون لحظه نتونستم درست بگم.
اول از همه واقعاً بابت حرفی که زدم معذرت میخوام. میدونم تو از همچین حرفی میترسی و منم اینو میدونستم، ولی اون لحظه انقدر عصبی بودم که اصلاً حواسم به حرفایی که میزدم نبود. این دلیل نمیشه که حق داشته باشم بترسونمت یا کاری کنم کنارم احساس ناامنی کنی.
منم از یه چیزی ناراحت بودم؛ از اینکه بهم میگفتی خیانت میکنم. دوباره سر همون حرف اعصابم به هم ریخت. چیزی که بیشتر از همه اذیتم کرد این بود که احساس کردم منو جایگزین کردی. مشکلم همون حرفی بود که بهم زدی. شاید اشتباه برداشت کردم یا از شدت ناراحتی درست متوجه منظورت نشدم، ولی واقعاً بهم برخورد.
با این حال، ناراحتی من توجیهی برای تهدیدی که کردم نیست. باید بهجای اون حرف، ناراحتیم رو درست بهت میگفتم یا بحث رو متوقف میکردم.
میدونم این مدت اشتباهاتی داشتم و شاید با بعضی رفتارام بهت آسیب زدم. حتی گاهی با خودم فکر میکنم شاید بهتره فاصله بگیرم، چون نمیخوام با رفتار اشتباهم بیشتر ناراحتت کنم. ولی دلم میخواد اگر خودت هم بخوای، برای درست کردنش تلاش کنیم.
قول میدم برای کنترل عصبانیت و رفتارم جدی تلاش کنم. وقتی عصبانیام بحث رو ادامه ندم، آروم بشم و بعد حرف بزنیم. نمیخوام فقط قول بدم؛ میخوام با رفتارم نشون بدم که جدیام.
امیدوارم هنوز از چشمت نیفتاده باشم و فرصتی برای جبران داشته باشم. میدونم بخشیده شدن با چند تا جمله اتفاق نمیافته و بهت زمان میدم.
ببخش که اون لحظه بهجای اینکه درست باهات حرف بزنم، ناراحتت کردم. واقعاً متأسفم.